خرید بک لینک
شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. قلبم، چقدر، کوچک شده.. کاش روزهای بهتری بود. کاش کرختی انقدر بیخ گلویمان نمی‌چسباند خودش رو. ولی حالا،، دلم می‌خواست با صدای بلند بزنم زیر گریه. منتها تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که یکم فین فین می‌کنم، گوشه‌ی چشمم کمی، فقط کمی، خیس شه و توی گلوم یه غده‌ی بزرگ‌تر از قبل رشد کنه. و بعد باعث می‌شه حس کنم گلو درد دارم و چیزی اونجا داره می‌ترکه. اما، سالمم. سالم‌تر از هر سالی از گذشته. توی تقویممادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. دقیقه‌ها به مثابه همان آبی که پشت پا زدم به آن. من شبیه حواس‌پرتی‌ام که خودم علتش بوده‌م. اسپاتیفای را باز می‌کنم و Visions of Gideon را می‌گذارم روی ریپیت. و فکر می‌کنم به تمام این شش ساعت خواب شبانه‌ای که در چند هفته‌ی اخیر داشته‌ام. به اینکه اگر شب‌ها نمی‌شود که بروم بیرون که ماه را ببینم حالا ولی صبح‌های کله‌ی خروسی که می‌خواهم بروم سرکار عین یک سوسیس خام افتاده توی تابه‌ی خالی آسمان آبی. بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. برای آفریدنی که بعد از ویرانی شکل گرفت. نمی‌دونم چی خوردم. یعنی می‌دونم. اما چیز عجیبی نبوده. شاید هم ربطی به خوراک آدمی نداره. که البته اگر نداره پس ربطش چیه؟ دیدی؟ بازم از بحث جدا شدم. انگار دودِ ADHD وارد دماغم شده. انگار ریه‌هام درگیر سرطان شده. خانم دکتر هم گفته که ببخشید اما مجبورم این رو بگم که دیگه دیر شده. سرطان تمام بدنت رو تسخیر کرده. حالا منم عینهو اون. دود، تمام بدنم رو تسخیر کرده.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. دست خود را می‌گیرم، و بر شانه‌ام می‌گذارم. پارسال که توی آشپزخونه‌ی "آ" کار می‌کردم میم ازم پرسید بیش‌ترین حسی که داری چیه؟ (مثلا خشم/غم/شادی/کرختی/ترس/هیجان..) من گفتم: ترس. همون زمانی بودش که دایی تازه فوت شده بود. اون موقع فکر می‌کرد به این خاطر ترس عمیق‌ترین حسمه که کسی رو که نباید، از دست دادم. و حالا می‌ترسم که خودم یا آدم‌های نزدیکم-(به‌طور خاص مادر) این اتفاق براشون بیافته. اما هنوز بعدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. برای کسی که نامش رمز شد و می‌خواهم آن را زندگی کنم. دلم می‌خواد گریه کنم. تمایل شدیدی به نیستی دارم. من دیگه هیچی نیستم پسر. من فقط یه زندگی معمولی می‌خواستم. یه دوست خیلی صمیمی که باهم هزار تا اختلاف و هزار تا اتحاد همزمان داشته باشیم. یه جمع که مهمونی‌های کوچیک رو دور میز خونه‌ی گرم و صمیمی‌مون داشته باشیم برای آهنگ Jazz و شراب و انتقاد از فلان نویسنده و فلان بازیگر سریال. یه کافه و قهوه‌های ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. یوآنا ماریا، ما زیباترین گل عالمیم فقط پایمان را بسته‌اند. جایی خانوم لاموت از سبد زندگی شخصی‌اش می‌گوید، اینکه چطوربا طنز و شوخی، خشم و سرخوردگی‌اش را افت می‌دهد. اینکه چطور در همان حال از فرزندش به‌عنوان نوعی تکیه‌گاه مثل عروسک کوچک و زنده‌ای که زبان حال عروسک‌گردانش شده، استفاده می‌کند. اتفاقی ترسناک و در عین حال دردآور. اما آیا استفاده از کودک را متوقف می‌کند؟ خیر. و همینکه به رغم آگاهی از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. _برای کسی که با شهود-ام می‌خواهمش، به رغبت و نفرت. جایی در اواسط کتاب «پرنده به پرنده»‌ خانم لاموت، از این می‌گوید که اتکا به شهود، چه همه نوشته‌های نبوده و پَس زده شده را برای نویسنده می‌آورد از برای همه‌ی شهودهای متفاوت و گوش نداده شده. یکی «کلم بروکلی»، دیگری «حیوان»-ای دارد برای شهود خویش. که حیوان فکر می‌کند، که حیوان متنفر می‌شود. که باید گذاشت شخصیت داستان‌ها‌تان، راه خودش را برود. راهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

تا دقایقی دیگر بازی ج. ا و آمریکا شروع کار می‌شود. بازی‌ای که در صدر سیاسی‌ترین بازی‌های ورزش قرار می‌گیرد. تمام خیابا‌ن‌ها را پُر کرده‌اند از بنرهای برد ایران و بوق می‌زنند و می‌عرضهند و روی سکو‌هاشان دلقک آورده‌اند به خوانش‌های تمام غلط‌ای که هرکه از بالا دستور داد، بخوانند. می‌توانم از این همین دقیقه ته بازی را بخوانم. بلکه تمام این جنگی که حتی این بین برقرار است.پ.ن: می‌آیم و برآیند را می‌نویسم. پ.ن ۲: فوتبال را آمریکا برد. هرچند که چه اهمیت؟ وقتی برای نان و آزادی بچه‌هامان یکی‌یکی به جنگ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. I am. I am. I am. وقتی bell jar رو ابتدا کردم حالم خیلی معمولی و خوب بود. حالا فصل آخرش هستم-استر تمام راه‌های خودکشی‌رو امتحان کرده و به بن‌بست رسیده. من دیگه نه خوب‌ام و نه معمولی. انگار توی یه روز برفی زیر آفتاب نشسته‌م و آب شدن آدم‌برفی محبوبم‌رو تماشا می‌کنم. حواسم پرت شده و یک دایره‌ی گنده از سوختگی بخار کتری روی مچ دست راست‌ام به جا می‌ذارم. سرماخوردگی امونم‌رو بریده. بوی ناء و لیموشیرینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

شب‌هایم قاطی روزهایم وسط پوچی پُر شدم از کلمه، درهم و برهم، بی هیچ معنی واضحی. فکر می‌کنم آنقدر بیهوده نوشته‌ام که دیگر حتی کلمات هم نجات‌دهنده نیستند. بیایید فرض کنیم. فرض کنیم نگاتیو، تمام تصویرهایی را که می‌خواستم را شات زده. من هم حالا خوشی دارم جای ملال. فرض می‌کنم آن گربه‌ای را که در ستارخان از شلیکِ لباس شخصی‌های ج.ا و داد و جیغ مردم پناه گرفته بود بین بوته‌ها و نگاه‌نگاه می‌کرد. گفتم گربه؟ برگشت. شات زدم. بعدی را وقتی پاهایم از زیادی کوچه‌پس کوچه بالا کردن بین کفشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:31

بیایید فرض کنیم. فرض کنیم نگاتیو، تمام تصویرهایی را که می‌خواستم را شات زده. من هم حالا خوشی دارم جای ملال. فرض می‌کنم آن گربه‌ای را که در ستارخان از شلیکِ لباس شخصی‌های ج.ا و داد و جیغ مردم پناه گرفته بود بین بوته‌ها و نگاه‌نگاه می‌کرد. گفتم گربه؟ برگشت. شات زدم. بعدی را وقتی پاهایم از زیادی کوچه‌پس کوچه بالا کردن بین کفش‌هام ذوق‌ذوق می‌کرد گرفتم. در آینه‌ی کفاشی کسی که مغازه را به امان نمی‌دانم کی رها کرده بود و نبودش. بعد فرض می‌کنیم شات‌های دابل اکسپوژرهای برفی را. پنجه‌ی گربه روی دستم را.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 11:30

بیایید فرض کنیم. فرض کنیم نگاتیو، تمام تصویرهایی را که میخواستم را شات زده. من هم حالا خوشی دارم جای ملال. فرض میکنم آن گربهای را که در ستارخان از شلیکِ لباس شخصیهای ج.ا و داد و جیغ مردم پناه گرفته بود بین بوتهها و نگاهنگاه میکرد. گفتم گربه؟ برگشت. شات زدم. بعدی را وقتی پاهایم از زیادی کوچهپس کوچه بالا کردن بین کفشهام ذوقذوق میکرد گرفتم. در آینهی کفاشی کسی که مغازه را به امان نمیدانم کی رها کرده بود و نبودش. بعد فرض میکنیم شاتهای دابل اکسپوژرهای برفی را. پنجهی گربه روی دستم را. موهای رهای آن خانوم و سیاهی محضاش بین سفید مطلق برف را. فرض کنیم روی تمام خاکهایی که راه رفتم را. فرض کنیم انسانهایی که از لنز دوربین وحشت داشتند و فرار میکردند. و انسانهایی که انسانیت خودشان را شدیدتر میکردند برای دیده شدن. فرض کنیم سنگینی بیحدی را که روی شانههام امیدبخش جلو میکرد. فرض کنیم زمان جهشی میرفت و میخواستم عکس درخوری از ماه نو بگیرم را. بعد که فرضها خوب پیش رفت حالا نخ را ول کنیم. فرض کنیم در آینهی هیچ کفاشیای نایستادهام به عکس. فرض کنیم برف را هیچوقت ندیدهام با ذوق و حسرت نبودِ همراهانمان. فرض کنیم هیچ خیابانی را گز نکردهام به دیدن و شنیدن و ثبتکردن. چون فیلم در دوربین باز نشده و نگاتیو، مُرد. بیکه حتی دقیقهای زندگی را ثبت کرده باشد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 16:30

جایی در اواسط کتاب «پرنده به پرنده» خانم لاموت، از این میگوید که اتکا به شهود، چه همه نوشتههای نبوده و پَس زده شده را برای نویسنده میآورد از برای همهی شهودهای متفاوت و گوش نداده شده. یکی «کلم بروکلی»، دیگری «حیوان»-ای دارد برای شهود خویش. که حیوان فکر میکند، که حیوان متنفر میشود. که باید گذاشت شخصیت داستانهاتان، راه خودش را برود. راهی که بسته به رقصیدنِ شهود میانهی دستان شماست. و این “امتحان” کردن است که بعدها میتوانیم بفهمیم درستاش بوده یا خیر. که این بین فقط ماییم که فکر میکنیم کارهایمان اهمیت کیهانی دارند. اما واقعیت این است که خیر، ندارند. که تهِ داستان اینکه به کلم بروکلیام با نام “پاف درونم” یاد میکنم، که تمام ساعات شبانهروز دارم خطاب بهاش حرف میزنم و او دائم شماتتام میکند. باید اینجا اضافه کنم که تمام حولِ نوشته میخواستم به کنارِ سین بودن و پاف خیلی خیلی عمیقِ درونام گوش دهم و بگذارم شهود-ام راهِ خودش را برود. راهِ همان پافای که آفتابیاش نمیکنم روی پردهی تاریکِ نمایشام. چرا که این پاف پیامبر خود تخریبی و محافظه کاری است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 9:01

تا دقایقی دیگر بازی ج. ا و آمریکا شروع میشود. بازیای که در صدر سیاسیترین بازیهای ورزش قرار میگیرد. تمام خیابانها را پُر کردهاند از بنرهای برد ایران و بوق میزنند و میفروشند و روی سکوهاشان دلقک آوردهاند به خوانشهای تمام غلطای که هرکه از بالا دستور داد، بخوانند. میتوانم از این همین دقیقه ته بازی را بخوانم. بلکه تمام این جنگی که حتی این بین برقرار است.پ.ن: میآیم و نتیجه را مینویسم.پ.ن ۲: فوتبال را آمریکا برد. هرچند که چه اهمیت؟ وقتی برای نان و آزادی بچههامان یکییکی به جنگ میروند و خونِ خویش را شبیه آبی چیزی میبینند که حتی در زاهدان به سختی پیدا میشود. و خلیفه نگران پاپیونهای لباسش است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 9:01

وقتی bell jar رو شروع کردم حالم خیلی معمولی و خوب بود. حالا فصل آخرش هستم-استر تمام راههای خودکشیرو امتحان کرده و به بنبست رسیده. من دیگه نه خوبام و نه معمولی. انگار توی یه روز برفی زیر آفتاب نشستهم و آب شدن آدمبرفی محبوبمرو تماشا میکنم. حواسم پرت شده و یک دایرهی گنده از سوختگی بخار کتری روی مچ دست راستام به جا میذارم. سرماخوردگی امونمرو بریده. بوی ناء و لیموشیرین تنها چیزیان که از من میشه بیرون بیاد. یکجایی برای ضاد نوشته بودم که همیشهی همیشه دلم میخواسته در وصف لیموشیرین و گسی بیحدوحسر و درستاش بنویسم، و هیچوقت هم نمیشده. چون شاید اصلا از دیدم کانسپت درستی نبوده. لیمو شیرین فقط جایی وارد میشه که همهی طعمها توی دهنات شبیه مرگ موش هستند. من هم صرفا ترجیح میدم طعمای که هدر میدم، خودش از پیش هدر رفته بوده باشه.پ.ن: کتابها روی حال روحی و در ادامه، جسمی ما تاثیر میگذارند. (این جمله یحتمل باید اولین خط قبل از شروع گفته میشد. اما از اونجایی که جملهها هم جزئی از کتاب هستند، و روی روان ما تاثیر میگذاند، فوقع ماوقع.) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 9:01

صفحه بندی